![]() |
![]() |
|
| در باره شهرم نرجه و گلچینی از بهترین لینکهای اینترنت |
|
یه شب که من حسابی خسته بودم همین جوری چشامو بسته بودم
سیاهی چشام یه لحظه سر خورد یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد تو خواب دیدم محشر کبری شده محکمه ی الهی بر پا شده خدا نشسته مردم از مرد و زن ردیف ردیف مقابلش واستادن چرتکه گذاشته و حساب می کنه به بنده هاش خطاب خطاب می کنه می گه چرا اینهه لج می کنین راهتون بیخودی کج می کنین آیه فرستادم که آدم بشین با دلخوشی کنار هم جمع بشد دلای غم گرفته رو شاد کنین با فکرتون دنیا رو آباد کنین عقل دادم برید تدبر کنید نه اینکه جای عقلو کاه پر کنید من بهتون چقدر ماشا الله گفتم نیافریده بارک الله گفت من که هواتونو همیشه داشتم حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم اما شما بازی نکرده باختید نشستید و خدای جعلی ساختید هر کدوم از شما خودش خدا شد از ما و آیه های ما جدا شد یه جو زمین و این همه شلوغی این همه دین و مذهب دروغی حقیقتا شماها خیلی پستین خر نباشین گاو رو نمی پرستین از توی جمع یکی بلند شد ایستاد بلند بلند هی صلوات فرستاد از اون قیا فه های حق به جانب هم از خودی شاکی هم از اجانب گفت چرا هیشکی روسری سرش نیست پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست چرا زنا این همه بد لباسن مردای غیرتی کجا پلاسن خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن اینجا که فرقی ندارن مرد و زن یارو کنف شد ولی از رو نرفت حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت چشاش می چرخید نمی دونم چشه آهان می خواد یواشکی جیم بشه دید یه کمی سرش شلوغه خدا یواش یواش شد از جماعت جدا با شکمی شبیه بشکه ی نفت یهو سرش رو پایین انداخت و رفت قراولا چند تا بهش ایست دادن یارو وا نستاد تا جلوش وایستادن فوری در آورد واسشون چک کشید گفت ببرید وصول کنید خوش بشید دلم برای حوریا لک زده دیر برسم یکی دیگه تک زده اگه نرم حوریه دلگیر می شه تو رو خدا بذار برم دیر می شه قراوله حضرت حق دمش گرم با رشوه ی خیلی کلون نشد نرم گوشای یارو رو گرفت تو دستش کشون کشون برد و یه جایی بستش رشوه ی حاجی رو ضمیمه کردن توی جهنم اونو بیمه کردن حاجیه داشت بلند بلند غر می زد داشت روی اعصابا تلنغر می زد خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی یه خورده هم حبس نفس کن حاجی این همه آدم رو معتل نکن بگیر بشین اینهمه کل کل نکن یه عالمه نامه داریم نخونده تازه هنوز کرات دیگه مونده نامه ی تو پر از کارای زشته کی به تو گفته جات توی بهشته بهشت جای آدمای باحاله ولت کنم بری بهشت ، محاله یادته که چقدر ریا می کردی بنده های ما رو سیا می کردی تا یه نفر دور و برت میدیدی چقدر ولا الظالین رو میکشیدی این همه که روضه و نوحه خوندی یه لقمه نون دست کسی رسوندی خیال میکردی ما حواسمون نیست نظم و نظام هستی کشکی کشکی است هر کاری کردی بچه ها نوشتن میخوای برو خودت ببین تو زونکن خلاصه وقتی یارو فهمید اینه بازم درست نمیتونست بشینه کاسه ی صبرش یه دفعه سر میرفت تا فرصتی گیر میاورد در میرفت قیامته اینجا عجب جاییه جون شما خیلی تماشاییه از یه طرف کلی کشیش آوردن کشون کشون همه رو پیش آوردن گفتم اینا رو که قطار کردن بیچاره ها مگه چیکار کردن ماموره گفت میگم بهت من الان مفسد فی الارض که میگن همینان گفت که اینا بهشت فروشی کردن بی پدرا خدا رو جوشی کردن به نام دین حسابی خوردن اینها کفر خدا رو در آوردن اینها بد جوری ژاندارکو اینا چزوندن زنده توی آتیش اونو سوزوندن روی زمین خدایی پیشه کردن خون گالیله رو تو شیشه کردن اگه بهش بگی کلاتو صاف کن بهت میگه بشین و اعتراف کن همیشه در حال نظاره بودن شما بگو اینا چیکاره بودن خیام اومد یه بطری هم تو دستش رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش حاجی بلند شد با صدای محکم گفت این آقا باید بره جهنم خدا بهش گفت تو دخالت نکن به اهل معرفت جسارت نکن بگو چرا به خون این هلاکی این که نه مدعی داره نه شاکی نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو نه عربده کشیده و نه چاقو نه مال این نه مال اونو برده فقط عرق خریده رفته خورده آدم خوبیه هواشو داشتم اینجا خودم براش شراب گذاشتم
یهو شنیدم ایست خبردار دادن نشسته ها بلند شدن واستادن حضرت اسرافیل از اون ور اومد رفت روی چارپایه و چند تا صور زد دیدم دارن تخت روون میارن فرشته ها رو دوششون میارن مونده بودم که این کیه خدایا تو محشر این کارا چیه خدایا فکر میکنید داخل اون تخت کی بود؟ الان میگم،یه لحظه! اسمش چی بود؟ اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد همون که این لامپها رو اختراع کرد همون که کارش عالی بود اون دیگه بگید بابا توماس ادیسون دیگه خدا بهش گفت دیگه پایین نیا یه راست برو بهشت پیش انبیا وقتو تلف نکن توماس زود برو به هر وسیله ای اگر بود برو از روی پل نری یه وقت میفتی میگم هوایی ببرند و مفتی باز حاجی ساکت نتونست بشینه گفت که مفهوم عدالت اینه توماس ادیسون که مسلمون نبود این بابا اهل دین و ایمون نبود نه روضه رفته بود نه پای منبر نه شمر میدونست چیه و نه خنجر یه رکعتم نماز شب نخونده با سیم میماش شب رو به صبح رسونده حرفای یارو که به اینجا رسید خدا یه آهی از ته دل کشید حضرت حق خودش رو جا به جا کرد یه کم به این حاجی نگا نگا کرد از اون نگاه های عاقل اندر سفیهشو باید بیارم اینور با اینکه خیلی خیلی خسته هم بود خطاب به بنده هاش دوباره فرمود شما عجب کله خرایی هستید بابا عجب جونورایی هستید شمر اگه بود آدولف هیتلر هم بود خنجر اگر بود روولور هم بود حیفه که آدم خودشو پیر کنه و سوزنش فقط یه جا گیر کنه میگید توماس من مسلمون نبود اهل نماز و دین و ایمون نبود اولا از کجا میگید این حرفو دربیارید کله زیر برفو اون منو بهتر از شما شناخته دلیلش هم این چیزایی که ساخته درسته گفته ام عبادت کنید نگفته ام به خلق خدمت کنید؟ توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده دنیا رو هم کلی قشنگ کرده من یه چراغ که بیشتر نداشتم اونم تو آسمونا کار گذاشتم توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد نمیدونید چقدرکمک به من کرد تو دنیا هیشکی بی چراغ نبوده یا اگر هم بوده تو باغ نبوده خدا برای حاجی آتش افروخت دروغ چرا؟یه کم براش دلم سوخت طفلی تو باورش چه قصرا ساخته اما به اینجا که رسیده باخته یکی میاد یه هاله ای باهاشه چقدر بهش میاد فرشته باشه اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم دهانشو آورد کنار گوشم گفت تو که کلت پر قورمه سبزیست وقتی نمیفهمی بپرسی بد نیست اون که نشسته یک مقام والاست مترجمه،رفیق حق تعالاست خود خدا نیست نماینده شه مورد اعتمادشه بنده شه خدای لم یلد که دیدنی نیست صداش با این گوشا شنیدنی نیست شما زمینیا همش همینید اونور میزی رو میبینید همینجوری میخواست بلند شه نم نم گفت که پاشو باید بری جهنم وقتی دیدم منم گرفتار شدم داد کشیدم یه دفعه بیدار شدم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت توسط حداد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
ورود شما را به اين وبلاگ خوش آمد عرض مي كنم . نَرجه یکی از شهرهای استان قزوین ایران است. این شهر در بخش مرکزی شهرستان تاکستان قرار دارد. جمعیت این شهر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با ۵٫۱۱۸ نفر بوده است .نرگه به معني اول نرگ است که جرگه و حلقه زدن و صف کشيدن مردم و حيوانات ديگر باشد، و بعضي گويند اين لغت به اين معني ترکي است. آبش از رودخانه خررود، محصولش غلات و کشمش و بادام و گردو، شغل اهالي زراعت است. بزرگترین تپه باستانی منطقه در دشت نرجه واقع است تپه نرگه بزرگترين تپه باستاني منطقه قزوین با طول 220 و عرض 180 متر و ارتفاع 61/22 متر از سطح زمين هاي اطراف است. سفال هاي عصر آهن دوره اول ميلادي مهمترين يافته فصل كاوشی تپه تاريخي نرگه محسوب مي شود. خانم انسیه موذن در کتاب مقالات کنگره معماری و شهرسازی ایران نوشته است :شهر قزوین را شاپور اردشیر ساسانی در میان قرمسین و نرجه ساخت . این نکته نشان می دهد که قدمت تاریخی نرجه حتی بیشتر از شهر تاریخی قزوین است . خانم آتوسا مومنی به عنوان یکی از مدرسین رشته باستان شناسی در گفتگو با ايرنا افزود: در ادامه لايه نگاري در تپه نرگه به ظروفي از دوره حكومت مادها برخورديم كه در اين منطقه براي نخستين بار كشف شد. وي اظهار داشت: اين آثار در عمق 5/8 متري تپه نرگه به دست آمد.
. از هرکجا که هستید خبر ها وخاطرات قدیمی ، عکس های خود برای ما ارسال کنید تا دوستیمان را به شما ثابت کنیم .... نرجه وطن ما متشكرم |
| آرشیو موضوعی |
|
اینترنت خبر معرفی سایت مطالب گوناگون آلبوم تصاویر نرجه اماکن تاریخی |
|
RSS
|